در صنعتی که ظاهرش پر زرق و برق است، کارگرِ پشتصحنه اغلب «بینام» باقی میماند. مد، پوشاک، زیبایی، صنایع دستی و میراث فرهنگی، اگر بینیرویِ کار معنا شوند، چیزی جز «تصویرهای تهی از انسان» نیستند.
روز کارگر باید نه یک مناسبتِ تشریفاتی، که نوعی «تذکرِ ساختاری» باشد؛ تذکری نسبت به فراموشیِ انسان در فرآیندِ تولید. کارگرِ خیاط، رنگرز، آرایشگر، صنعتگرِ صنایع دستی و حافظِ میراث، خوشدستترین هنرمندانِ «بیتابلو» در سپهرِ فرهنگی ما هستند؛ ستونهایی که مد و زیبایی بر دوشِ آنان ایستاده است، اما سهمشان از قدرت و جریانِ درآمدی این صنعت، در حاشیه است.
در پارادایم کنونی که «برند» حرفِ آخر را میزند، بیعدالتی در «زنجیره ارزش»، هر روز عمیقتر میشود. هیچ جشنِ مدی درخشانتر از «تحسینِ کارِ انسانی» نیست و هیچ سرمایهای باارزشتر از صیانت از شأن، امنیت و معیشتِ کارگر نیست.
پرسشِ کلیدیِ ما در این رسانه این است: آیا صنعتی که با لوایِ «فرهنگ و هنر» حرکت میکند، به همان اندازه که برای «فرم» و «پرستیژِ برند» ارزش قائل است، برای دستهای پینهبسته و ذهنهای خلاقِ پشتصحنه نیز حرمتِ واقعی قائل است؟ یا صرفاً در حالِ بهرهکشیِ نمادین از «کار» برایِ بازتولیدِ کالایِ لوکس است؟
در یک نگاهِ فرامد، «مدِ انسانی» از همینجا آغاز میشود: از بازبینیِ عدالت در زنجیره تولید و خلاقیت. فراموش نکنیم که هیچ فرهنگی بدونِ پاسداشتِ کارگرانش پایدار نمیماند و هیچ لباسی بر تنِ جامعه، خوشقامت نخواهد بود اگر بر مبنایِ استثمارِ سازندگانش دوخته شده باشد.
به قلم: صدیقه غریبی
مدیر مسئول رسانه جامعه فرهنگ و مد ایران

