جنگ، تنها شهرها را نمیلرزاند؛ لایههای پنهان ذهن انسان را نیز دستخوش شکستگی میکند. اضطراب، فقدان، انتظار، و هجوم بیوقفه خبرهای ناگوار، همچون غبار سنگینی بر زیست روزمره مینشیند و معنا را میبلعد. در چنین دورانهایی، تصور رایج آن است که «عادی بودن» امری لوکس و ناممکن است و بقا، یگانه ریسمانی است که باید به آن چنگ زد. اما تجربه تاریخ و یافتههای روانشناسی به ما نشان دادهاند که اتفاقاً بازسازی عادیترین رفتارها، همان سپر نجاتی است که انسان را از فروپاشی روانی بازمیدارد.
هر جامعه با تاریخ، آداب و سنتهای زیستی خود، شیوه مواجههاش با بحران را رقم میزند. ایران، با حافظه فرهنگی چند هزار ساله و خلقوخویی که از دل همیاری، مهرورزی، صلهرحم و آموزههای معنوی برآمده، در بزنگاههای تاریخی ثابت کرده است که فرهنگ، نیرومندتر از هر سازوبرگ جنگی است. خانواده ایرانی ــ نخستین واحد اجتماعی و بنیادیترین حلقه همبستگی ــ همواره مرکز تولید امید، معنا و انسجام روانی بوده است. از دفاع مقدس تا همهگیری کرونا و بحرانهای معاصر، این «زیستجهان خانوادگی» بوده که به جامعه امکان داده است سختیها را مهار کند و لایههای خشن بحران را کمرنگتر سازد.
**چرا زندگی عادی در دل جنگ حیاتی است؟**
زیرا عادی بودن، برخلاف ظاهرش، یک کنش مقاومت است؛ نوعی ایستادگی آرام اما مؤثر در برابر سیطره ترس.
پختن یک غذا، دم کردن چای، خواندن چند صفحه کتاب یا حتی رسیدگی به ظاهر و نظافت شخصی ــ اینها نه رفتارهای ساده روزمره، بلکه آیینهای بازگرداندن کنترل به زندگی هستند. نوعی لنگر روانی که اجازه نمیدهد ذهن در گرداب تروما فرو رود. فعالیتهای معنادار، تمرکز را از هجوم تصاویر و اخبار اضطرابآور میربایند و فرد را به هویت پیشین و اصیل خود متصل میکنند؛ هویتی که جنگ در پی خاموش کردن آن است.
این نقشآفرینی روانی، در فرهنگ خانواده ایرانی به شیوهای طبیعی و نسلبهنسل منتقل شده است. مادران و پدران، هر یک با زبانِ آشکار یا پنهانِ مراقبت، فضایی میسازند که در آن «امید» نه یک شعار، بلکه یک رفتار روزمره است. در این زیست فرهنگی، صلهرحم ــ چه در دیدارهای حضوری و چه از طریق ابزارهای هوشمند ــ همچون جریان خون در رگهای جامعه است؛ رفتوآمدی که اضطراب را مهار میکند و نیروی روانی تازهای در دل افراد مینشاند.
طبع لطیف ایرانیان، آشتی دیرینه با طبیعت، موسیقی، گل و گیاه، هنرهای دستی و حتی دورههای آموزشی کوتاهمدت، همه و همه ابزاری بومی برای عادیسازی زندگی در دل بیعادیها هستند.
اما جنگ، تنها بزرگسالان را نمیفرساید؛ کودکان، سالمندان و افرادی با آسیبپذیری روانی، بیش از همه در معرض فروپاشیاند. از این رو، اقدامات حمایتی روانی نه یک توصیه، بلکه ضرورتی حیاتی است. ایجاد احساس امنیت، مدیریت شایعات، اتصال افراد به شبکههای حمایتی، گوشدادن فعال و ارائه اطلاعات درست، آن «کمک اولیه روانشناختی» است که میتواند فرد را از شوک بحران خارج کرده و توان تصمیمگیری را به او بازگرداند. در موارد شدیدتر ــ مانند حملات پانیک، استرس حاد یا سوگ پیچیده ــ مداخلات تخصصی اجتنابناپذیر است.
کودکان، حساسترین پیکره جامعهاند. برای آنان، بازیدرمانی، قصهگویی، نقاشی و فعالیتهای خلاقه، صرفاً سرگرمی نیست؛ بلکه ابزار پردازش روانی تجربههای سخت است. این فعالیتها به آنان امکان میدهد جهان آشفته پیرامون را به زبان خود بازسازی کنند و احساس امنیت را آرامآرام بازیابند.
در فرهنگ ایرانی، مادران نقش بیهمتایی در نگهداشت خانه دارند؛ آنچنان که فرهنگ عامه، آنان را «کدبانوی خانه» میخواند و سنت دینی، بهشت را به قدمهایشان نسبت میدهد. در بحرانهایی چون جنگ و جابهجاییهای ناگهانی، این نقش پررنگتر و حساستر میشود. مدیریت داروهای روانپزشکی، حفظ روتین روزانه، کاهش مواجهه با اخبار استرسزا، تداوم ارتباطات خویشاوندی و استفاده از تکنیکهای آرامسازی، همگی سازوکارهایی هستند که مانع تشدید اختلالات روانی میشوند. بیخوابی شدید، توهم، حملات اضطراب کنترلناپذیر یا افکار آسیبرسان، همگی نشانههاییاند که نیازمند اقدام فوری هستند.
در نهایت، سلامت روان در بحران، همسنگ سلامت جسم است؛ و این میدان، بیش از هر چیز به نیروی فرهنگ وابسته است. فرهنگ ایرانی، با ریشههای ژرف و شبکههای معنایی و عاطفی خود، یکی از پایدارترین سپرهای جامعه در برابر تلاطمهای جنگی است. خانواده ایرانی نه یک واحد زیستی، که یک نهاد تمدنی است؛ نهادی که از طریق عشق، مراقبت، روتین، هنر، صلهرحم و معنویت، جامعه را از دل طوفانها عبور میدهد.
دکتر محسن حاج محمدی
پژوهشگر و مدرس دانشگاه
