بهار خورشید
ای چراغِ شبِ دنیا، نفسِ صبحِ امید
ماهتابی که به دلها همه آرام رسید
هر که نامت شنود، باغِ دلش گل بارد
عطر عشقت به زمین تا به ابد میماند
روز میلادِ تو، روزِ شکفتن شد و من
چون گلی در دل خورشید شکفتم آن دم
همزمان با تو به دنیا قدمی تازه زدم
که جهان غرقِ تماشای تو شد، ماهِ حرم
ای رسولی که به لبخند، جهان گشت بهار
ای دلیلِ نفس و جان، و سکون در دل یار
افتخارم که به میلادِ تو پیوند شدم
همنوازِ سحرِ عشقِ تو در بند شدم
هر نفس، نامِ تو در شعر و نفس جاریِ من
با تو آرامترین لحظهٔ عطّاریِ من
صدیقه غریبی
هفده ربیع الاول ۱۴۴۷
شهریور ۱۴۰۴









