سالهاست که گفتمان مسلط بر فضای سیاستگذاری، تولید و حتی نقد فرهنگی ما، در یک سوءتفاهم تاریخی و سادهانگارانه نسبت به پدیده «مد» دستوپا میزند. تقلیل دادن مد به متراژ پارچه، بازی رنگها، چرخخیاطی یا چند رویداد ویترینی و فصلی، نشان از یک خطای شناختی مهلک دارد. ما در تمام این دههها، پوستهای ظاهری را به نظاره نشستهایم، در حالی که در جهان معاصر، نبض تحولات هویتی و مهندسی رفتاری جوامع، در لایهای بسیار عمیقتر، پیچیدهتر و پنهانتر میتپد؛ لایهای که من آن را **«فرامد»** نامیدهام.
فرامد، بیانیهای علیه نگاههای سطحی و بریدهبریده به زیستبوم پوشش و فرهنگ است. اگر قرار باشد از دایره کلیشههای تکراری و انفعال در برابر امواج رسانهای جهانی خارج شویم، باید بپذیریم که پوشاک، صرفاً یک تنپوش برای محافظت فیزیکی یا خودنمایی زودگذر نیست؛ پوشاک در عصر رسانههای همگرا، حامل نشانهها، زبان نامرئی قدرت و کانون بازتولید سبک زندگی است.
در چارچوب «فرامد»، پدیده مد مانند یک پازل چندبعدی نگریسته میشود؛ پازلی که اگر یکی از قطعات آن—از اقتصاد سیاسی تولید و الگوهای مصرف گرفته تا بازنمایی تصویری در قاب رسانهها و سیاستهای تنظیمی—دچار لکنت یا اختلال شود، کل نظام معنایی جامعه فرو میریزد. نمیتوان در اتاقهای دربسته و با صدور بخشنامههای مکانیکی برای فرهنگ پوشش نسخه پیچید، اما نسبت بنیادین تصویر، تصویرسازی رسانهای و ادراک ذهنی نسل جدید را نادیده گرفت.
نقطه کانونی فرامد دقیقاً همینجاست: **حکمرانی بر مد از طریق مهندسی ادراک و مدیریت نشانهها رقم میخورد، نه برخوردهای سطحی در انتهای زنجیره.** رسانهها، پلتفرمهای دیجیتال و جریانهای تصویرمحور، ذائقه را پیش از ورود کالا به بازار خلق میکنند. وقتی یک برنامهساز، سیاستگذار یا منتقد متوجه نباشد که چگونه نشانهها در تاروپود تولیدات رسانهای کدگذاری میشوند و چه پیوندی با واقعیتهای طبقاتی، جامعهشناختی و روانشناختی مخاطب دارند، نتیجه چیزی جز شکست برنامهها و تشدید گسست نسلی نخواهد بود.
فرامد دعوتی است به بیداری ساختاری؛ هشداری به نظام تصمیمگیری و جامعه نخبگانی که دریابند میدان جنگ نرم و معماری فرهنگی، دیگر در قالبهای سنتی پیشین تعریف نمیشود. ما نیازمند شجاعت در واسازی ساختارهای معیوب گذشته، بازخوانی پیوند میان رسانه و بازار، و تدوین یک نقشه راه منسجم و علمی هستیم. تا زمانی که مد را به مثابه یک نظام پیچیده نشانهشناختی، جامعهشناختی و رسانهای درک نکنیم، بازیگری منفعل باقی خواهیم ماند که زمین بازیاش همواره توسط دیگران طراحی و اداره میشود.
صدیقه غریبی
پژوهشگر، نظریهپرداز و منتقد فرهنگ و رسانه

